تبليغاتX
مقالات - چرايي خروج نخبگان از كشور

از ميان کشورهايي که به دليل در اختيارگذاشتن امکانات پژوهشي و رفاهي به صاحبان انديشه بيشترين نخبگان ايراني را به خود جذب کرده اند، آمريکا و کانادا به ترتيب رتبه اول و دوم را به خود اختصاص داده اند. از ميان سه ميليون مهاجر ايراني به ترتيب 1/2ميليون نفر در آمريكا، 200 هزار نفر در كانادا، 180 هزار نفر در انگليس، 110 هزار نفر در آلمان، 100 هزار نفر در فرانسه، 90 هزار نفر در سوئد، 70 هزار نفر در استراليا و بقيه در ديگر كشورها ساكن شده اند.

نبود امكانات رفاهي، فقر امكانات آمـوزشي، بي توجهي به جايگاه علم و عالم، بي توجهي به پژوهش و عدم شايسته سالاري از جمله عوامل مهاجرت نخبـگان به شمار مي رود.

 عوامل جذب كننده‌ي خارجي هم در خروج از وطن موثرند كه عبارتند از: عوامل اقتصادي- نابرابري‌هاي دستمزدها، درآمدها و امكانات. عوامل اجتماعي-وجود نابرابري‌ها در امكانات اجتماعي از جمله امكانات رفاهي، بهداشتي و تفريحي. عوامل فرهنگي و علمي- تفاوت‌هاي نظام آموزشي، امكانات پژوهشي و تحقيقي و مطالعات علمي و نيز تسهيلات فراوان در دسترسي به ابزار، تكنيك و كتاب‌هاي علمي.  عوامل ايدئولوژيك- در دروه‌هاي بحراني عامل ايدئولوژيك نيز همچون عوامل سياسي، تبديل به عامل مهمي مي‌شود.

باعنايت به تغييرات و تحولات سريع در جهان و در بيشتر كشورها و پيشرفت پرشتابي كه به صورت تصاعدي در بسياري از كشورهاي پيشرفته و در تعدادي از كشورهاي در حال توسعه در حال وقوع است، تغيير و توسعه از عوامل ضروري در سازمانها و در كشورها به شمار مي رود. امروزه اساساًَ رشد و توسعه اقتصادي و يا افزايش صادرات كالاهاي غيرنفتي اكثر كشورها در گرو عوامل مهمي از قبيل فناوري و اطلاعات، توليد و بهره وري است. هرچند اخيراً براي كشورهاي پيشرفته بعد فناوري در مقايسه با توليد از اهميت بيشتري برخوردار گرديده است.

در هر حال، براي كليه كشورها، بهره وري سيستم هاي اطلاعاتي و توليدي از اهميت خاصي برخوردار است. آنچه كه به طور مشترك در تمامي كشورها و در فازهاي اطلاعاتي، توليدي، خدماتي و... وجود دارد، دانش است و در اين ميان نقش دانشگاه به عنوان مركز توليد علم و فناوري از اهميت ويژه اي برخوردار است.

به اين ترتيب مي توان ادعا كرد كه عامل نيروي انساني متخصص و ماهر است كه باعث پيشرفت سازمانها يا كشورها و بهره وري بهينه از امكانات و منابع كشورها مي شود. زيرا مدير و مدبر است كه مي تواند منابع ديگر از قبيل منابع معدني و زيرزميني، منابع مالي، سرمايه اي و پولي، تجهيزات و ماشين آلات و يا ابزار توليد و اطلاعاتي را به كار گيرد. سرمايه نيروي انسانـي دانشگاهي و متخصص، تنها سرمايه اي است كه نمي توان مانند منابع فيزيكي ديگر، مقدار دقيق پولي آن را محاسبه كرد. بنابراين، زيانهاي ناشي از مهاجرت نخبگان شامل دو نوع زيانهاي بالفعل و بالقوه است.

طبق يك برآورد، فقط سرمايه ايرانيان مقيم خارج در حدود 800 تا 1000 ميليارد دلار است كه اين رقم حدوداً معادل سي سال صدور كالاهاي نفتي و غيرنفتي ايران با قيمت بالا است. تحقيقات يک پژوهشگر ايراني که در دانشگاه MIT آمريکا تدريس مي‌کند ، نشان مي‌دهد که بيش از۴۵ درصد از ايرانيان مقيم کشور آمريکا داراي مدارک تخصصي يا فوق تخصصي هستند. يعني از سه ميليون مهاجر نزديك به 1.5 ميليون آن داراي مدرك تحصيلي ويژه اند.

تحقيقات ديگري که در سطح دانشگاه هاي معتبر ايران انجام شده نشان داده است که به طور متوسط از هر۱۸ نفري که از سوي دانشگاه براي کسب تخصص به کشورهاي توسعه يافته اعزام شده اند، تنها۳ نفر به ايران بازگشته اند. چنين افرادي به دنبال محيطي براي شکوفايي استعداد هاي خودشان هستند و عمده دليل فرار مغزها در ايران اين است که چنين محيطي پيدا نمي‌کنند و محيط براي رشدشان تنگ است. اين افراد به كشوري مي‌روند که امکان تحقق ايده ها و خلاقيت هايشان باشد.

آمارهاى ارائه شده نشان مى دهد در سالهاي گذشته از ۱۲۵ دانش آموز شركت كننده در المپيادهاى علمى كه موفق به كسب رتبه و جايزه شده اند، ۹۰ نفر از آنها در دانشگاههاى آمريكا به تحصيل مشغول شده اند. اما هزينه هاى اقتصادى ناشى از فرار مغزها براى كشور ما چقدر است؟ براساس برآورد صورت گرفته توسط سازمان ملل، هر كشور بايد به طور متوسط بين ۱۵ تا ۲۰ هزار دلار هزينه كند تا يك فرد به يك متخصص تبديل شود. براساس اين برآورد جريان فرار مغزها موجب از ميان رفتن ۸ تا ۱۱ ميليارد دلار از منابع كشور شده است. علت اصلي اين موضوع بسيار واضح است و آن اين است که در کشور ما کمترين کار براي امکان رشد نخبه ها انجام شده است. متاسفانه بهترين دانشجويان کشور را ترک مي کنند و ديگر باز نمي‌گردند و در اين دنياي پيچيده کشوري مانند ايران براي اداره خود نياز به اين افراد دارد و متاسفانه بايد گفت مهمترين مولفه براي پيشرفت را که نقش حياتي براي کشور دارد به راحتي از دست مي‌دهيم . بايد با سياست گذاري هاي سنجيده و ارزش گذاري جديد تلاش شود که دانشگاهها و دانشگاهيان از يک منزلت و جايگاه حقيقي و بسيار بالاتري در کشور برخوردار باشند.

آمار مهاجرت حكايت از اين دارد كه 6/65 درصد از نخبگان براي رسيدن به استانداردهاي بالاي زندگي ترك وطن مي كنند و مابقي به دلايل نابرابري‌هاي اقتصادي، اجتماعي و شغلي از كشور خارج مي شوند. عواملي كه مي‌توانند به وسوسه‌ي فرار مغزها منجر شوند كه عبارتند از :

1.        سرخوردگي‌هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي((22 درصد))

2.        مشكلات گزينشي دانشجو ((11 درصد))

3.        مشكلات خروج كشور(( 11 درصد))

4.        مشكلات رفاهي ((10 درصد))

5.        مشكلات هيئت علمي، مثل پايين بودن تخصص و ارتباط نامطلوب((9 درصد))

6.        مشكل اشتغال ((6 درصد))

7.        كمبود ظرفيت‌هاي تحقيقاتي((5 درصد))

در تقسيم‌بندي دبيرخانه شوراي عالي انقلاب اين علل و عوامل را به سه دسته تقسيم شده است.

1.       علل علمي و تحقيقاتي

الف- كمبود امكانات مناسب و تحقيقاتي در كشور

ب- فقدان نظام بهره‌گيري از توان علمي و تحقيقاتي متخصصان

ج- عدم مصرف بهينه‌ بودجه‌هاي تحقيقاتي در عين ناكافي بودن

2.       علل اقتصادي و اجتماعي

الف- عدم تناسب و توجيه منطقي بين درآمدهاي مشاغل در داخل كشور

ب- افزايش جاذبه‌هاي مادي در خارج از كشور و فاصله موجود با امكانات زندگي در كشورهاي پيشرفته .

ج- عدم تناسب بين فارغ‌التحصيلان آموزش عالي با فرصت‌هاي شغلي

د- عدم انطباق تخصص و توان فارغ‌التحصيلان با نيازهاي كشور

3.       علل فرهنگي و سياسي

الف- احساس عدم ثبات اقتصادي نسبت به حال و آينده كشور

ب- كاهش انگيزه و تعهد براي خدمت به مردم به عنوان وظيفه ديني و ملي

ج- ايجاد تغييرات فرهنگي در روحيات متخصصان به دليل طولاني شدن مدت اقامت در خارج

د- تبليغات سوء رسانه‌هاي جمعي بيگانه در بدبين نگه داشتن ايرانيان مقيم خارج نسبت به نظام

هـ- ناهمگوني فرهنگي و سياسي برخي از متخصصان با اعتقادات و ارزش‌هاي حاكم بر جامعه

در گزارشي كه توسط اداره‌ كل امور فرهنگي ايرانيان خارج از كشور سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي تهيه شده است فضاي اجتماعي نامناسب ، عدم توجه به شان علم و عالم ، الگوسازي و الگوپذيري از خارج ، سطح علمي دانشگاه‌ها و فقدان ابزار و تجهيزات پيشرفته، نبودن امكانات كافي براي ادامه‌ تحصيل در دوره‌هاي تكميلي، نداشتن ارتباط بين برخي از رشته‌ها با صنعت كشور، نبودن استادان مجرب و كارآزموده، به خصوص در رشته‌هاي ملي و وجود معضلاتي چون كنكور و آزمون‌هاي ورودي به عنوان علل و عوامل فرار مغزها استخراج و مطرح شده است كه همپوشي اين فهرست با ساير گزارش‌ها، نشان دهنده‌ي اتفاق نظر كارشناسان در اين زمينه است.

به اذعان بسياري از صاحب‌نظران، شان و منزلت دانشمندان و استادان دانشگاه در دو دهه‌ گذشته فارغ از دلايل آن كاهش محسوسي داشته است. در موقعيتي كه فرد اين كاهش منزلت را احساس كند، انگيزه‌اي قوي براي مهاجرت به محيط اجتماعي كه موقعيت بهتري را فراهم مي‌نمايد پيدا مي‌كند. شان و منزلت يك قشر اجتماعي را مي‌توان با دو شاخص بررسي كرد:

1.                  ميزان مشاركت دادن آن قشر در نظام تصميم‌گيري

2.                  ميزان بهره‌مندي از مواهب مادي و امكانات متناسب با موقعيت شغلي

در مجموع، با نگرش فوق اين پديده محصول چيزي است كه از آن به ((احساس محروميت نسبي)) تعبير مي‌كنند. محروميت نسبي بيشتر معلول عوامل روان شناختي ناشي از ضعف برخورد سياست گذاران با شخصيت و هويت افراد است. اين مولفه ((امنيت انساني)) را به خطر مي‌اندازد و فرد به منظور اعاده‌ي اين امنيت انساني نسبت به مهاجرت و تغيير محيط اجتماعي اقدام مي كند.

ارائه راه کارها و اقدامات اجرايي مي تواند تا اندازه قابل توجهي به حل اين مسئله كمك كند كه نخبه از كشور خارج نشود و در صورت اتمام تحصيلات تكميلي در خارج از كشور پس از آنكه توانست به رشد و پيشرفت دست يابد به وطن باز گردد و سرمايه خود را در راستاي اعتلاي كشور عرضه كند و اين امر ميسر نخواهد شد مگر با ايجاد ترتيبات مديريتي لازم از طريق تشکيل ستاد ويژه در هيئت دولت كه مشارکت همه مسوولين را مي طلبد. جهت گيري نظام تبليغاتي کشور به خصوص رسانه هاي جمعي به سوي تکريم انديشمندان و تلاش به منظور ايجاد رابطه مثبت ميان سواد و دارايي و سواد و منزلت اجتماعي در نظام اداري و مالي کشور، ايجاد ترتيبات و تسهيلات لازم براي ترجمه و انتشارآثار مفيد نخبگان مقيم خارج از کشور به زبان فارسي همزمان با انتشار در خارج از کشور و انتشارنشريات تخصصي مشترك، همچنين پرهيز از ايجاد ذهنيت هاي منفي عليه دانشگاهيان و ايجاد شکاف هاي تصنعي عوامل مهمي براي حل اين مسئله مي باشند. نوسازي و تجهيز امکانات آزمايشگاهي و کارگاهي و اطلاع رساني دانشگاه ها متناسب با تخصص ها و کار آمدي و شان اعضاي هينت علمي و پزوهشگران، هماهنگ با تحولات علمي ضرورتي است كه توجه به آن زمينه بازگشت بخش اعظم سرمايه انساني كشور را فراهم مي آورد.

منابع:

1.       مهاجرت نخبگان(دفتر مطالعات و برنامه ريزی فرهنگی و اجتماعی)

2.       دهقان، مهدي. از فرار مغزها تا پديده نو و ناشناخته مبادله مغزها ، مجله اطلاعات سياسي اقتصادي، شماره 12-11، مرداد و شهريور 1382، ص 220.

3.       عباس زادگان، سيد محمد. ابعاد و علل مهاجرت از نوع فرار مغزها در ايران، www.iranianhouse.org

4.       مهاجرت نخبگان در عصر ارتباطات، بازانديشي در فرصت ها، تهديدها و راهكارها، فصلنامه مطالعات راهبري، شماره 14، زمستان 1380

5.       دليري، جواد . روزنامه ايران، ۱۳ تير ۱۳۸۴

6.       محسني، رضاعلي. پديده مهاجرت و فرار مغزها، مجله اطلاعات سياسي اقتصادي، شماره 8-7، فروردين و ارديبهشت 1381، ص 123.

7.       وقوفي، حسن. فرار مغزها، بررسي مهاجرت نخبگان از زواياي گوناگون، چاپ دوم، تهران: انتشارات زهد، 1381، ص 162.

8.       نوين كاشاني، زهرا. مهاجرت مغزها از كشورهاي جهان سوم. (پايان نامه كارشناسي ارشد علوم سياسي. تهران، دانشگاه آزاد اسلامي، دانشكده علوم سياسي، 1372-1371)، ص 78.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 13:51  توسط شورای نویسندگان  |