![]() |
|
آرش پاک اندیش |
موجي در كشور طي ساليان اخير در جنبش دانشجويي برخاست كه حتي معارضان آن را هم مجبور به گريز از مواجهه و تغيير موضع ولو در ظاهر كرده است. اگر روزي فلان روزنامه نگار افراطي به عنوان قهرمان بر سر و دست افراطيون قرار مي گرفت و در مصاحبه با نشريه آلماني تاگس اشپيگل لاف مي زد كه «]امام [ خميني به موزه تاريخ سپرده خواهد شد» و اگر روزي در اين مملكت استراتژيست هاي افراطي حرف در كام برخي فعالان جنبش دانشجويي چون علي افشاري و اكبر عطري و... كه مدعي اصلاحات بودند مي گذاشتند تا شايد خروج از حاكميت، رفراندوم عليه جمهوري اسلامي، تغيير قانون اساسي و... عملياتي شود، امروز همان تندروهاي همداستان شده با استراتژيست هاي اروپايي و آمريكايي غوطه ور شده در اوهام خويش در پي برافروختن اجاق افراطي گري كور و مخملي در نهاد مقدس دانشگاه اند. افشاري و عطري يادشان رفته وارث جنبش دانشجويي هستند كه هر سال 16 آذرماه سرودش گوش نواز است و آن سرود حكايت خون سه شهيدي است كه رژيم سركوبگر شاه آنها را در مقابل معاون رئيس جمهور آمريكا قرباني كرد. آنجا كه عطري مدعي است: «جنبش دانشجويي همراه با روشنفكران و برخي از گروه هاي سياسي تحول خواه، پايه گذار حركت رفرميستي دوم خرداد شد» همراه دوستانش از بناي نساخته اصلاحات عبور كردند و حركت هايي به راه انداختند كه خود توانايي هدايت و رهبري آن را نداشتند. آنها در فضاي فقدان اعتقاد به كار جمعي و حركت مشترك و با نگاه ديكتاتورمآبانه تنها شراكت در آنچه صددرصد باب ميلشان بود را تحسين مي نمودند و در عين حال از ديگران توقع داشتند در هر يك از هزينه هايي كه آنها با اقدامات تكروانه خود به بار مي آورند شريك شوند. براي جلب توجه صلح دوستان و دموكراسي خواهان دلسوز در سطح جهان راه هاي بسيار بهتر و عاقلانه تري وجود دارد. خامي و كم تجربگي سياسي دو يار قديمي، جنبش دانشجويي را به اشتباهي تاريخي انداخت كه بي شك جبران آن براي ايشان دشوار است. شنيدن خبر اينكه اين دو يار مدعي رهبري جنبش دانشجويي در سناي آمريكا و در همايش «افق هاي دموكراسي در ايران» سخنراني كرده و عرضه داشتند كه: «حمله نظامي به ايران نمي تواند پاسخگوي نگراني جامعه جهاني از برنامه هاي اتمي ايران باشد زيرا حكومت ايران از جنگ استقبال مي كند و قرباني اصلي چنين حمله اي مردم و جنبش دموكراسي خواهي آنان خواهد بود.» مرا به ياد صحنه اي از سريال ميرزاكوچك خان جنگلي انداخت، جايي كه نيروهاي سردار سپه مقر مخفي جنگلي ها را پيدا كردند و آنها را كشتند، آخر ماجرا معلوم شد كه يكي از خود جنگلي ها به نام «دكتر حشمت» با گرفتن وعده تحصيل در دانشگاه هاي انگلستان، به همه خيانت كرده است.امروزه پناهنده شدگان بر استعمارگران درحالي از غم و غصه پنچر شدن جنبش دانشجوييسر و صورت خودشان را ناخن مي كشند كه صداي ناله هايشان از محفل هم نشيني با رضا پهلوي به گوش مي رسد و هر خردمندي را ياد جوك آن بابايي مي اندازد كه از او پرسيدند چرا سياه پوشيدي؟ گفت: رفيقم مرده، پرسيدند: چرا سر و لباست خاكي اند؟ گفت چون وقتي مي خواستيم دفنش كنيم مقاومت مي كرد! مستندات موجود در ارتباط با قرار گرفتن در مقابل سناتورهاي آمريكايي و درددل با آنها و در ميان گذاشتن نارسايي ها به قدري ملموس و شفاف است كه فرستادن تكذيبيه هاي كذايي از سوي جناب عطري ديگر افاقه نمي كند. امام خميني(ره) در شرايطي كه كمترين امكانات رسانه اي را داشت، به دليل حقانيت پيام مبتني بر فطرتش توانست گوي سبقت را از ساير رقبا بربايد و جنبش دانشجويي اصيل مسلمان را در دامن خود پرورش دهد. شبه جنبش هايي كه برخي از فعالان دانشجويي مبدل شده، به بوق بيگانه در جستجوي آنند نسخه هاي وارداتي هستند كه ريشه هايشان در فرهنگ ما نيست. آيا راهبردهاي افراطي پاره اي از مدعيان حركت هاي اصلاح طلبانه جنبش دانشجويي سال هاي گذشته ماه عسلي جز سرخوردگي، انفعال و بحران هويتي در طيف وسيعي از فعالان سياسي اين جنبش را در پي داشت؟تثبيت و تأمين آزادي و آزادانديشي اگر توام با پايبندي به ايمان و هويت اسلامي و انقلابي نباشد حاملان جنبش دانشجويي و نيز ساير سياستمداران را از درك صحيح تفاوت هاي اين نظام با الگوهاي ليبرال دمكراسي بازمي دارد و در معرض الگوهاي جايگزين نظير جبهه دمكراسي خواهي و حقوق بشر بي محتوا و پوچ گرفتار مي كند. افراد بي هويت نه باورهاي روشن و ايده هاي مشخصي دارند، نه به تقويت يا تضعيف آن چه دارند، حساس اند و نه به مهاجمان عكس العمل مبتني بر يك دانش آكادميك نشان مي دهند. براي اين گونه افراد، «فرهنگ خودي» يا «فرهنگ بيگانه»، ارزش يا ضدارزش تفاوتي ندارد. عدم شناخت شاخص ها و بنيان هاي فكري و فرهنگي جامعه از سوي نوچه هاي جوان بريده از جوهره اصيل جنبش دانشجويي سبب هضم شدن هويت سياسي شان در فرهنگ استعماري غرب شد و امروز شاهد آنيم كه هر از چند صباحي در قالب نمايندگان دانشجويان آزادي خواه ايران، صداي هم نشيني شان با مستكبرين عالم از آن سوي مرزها شنيده مي شود.
![]() |
|
روح الله اوحدی * |
مساله فلسطين و اشغال اين سرزمين توسط صهيونيستهاي نژادپرست، همواره يكي از مهمترين مسائل خاورميانه و جهان اسلام بوده است، به طوري كه سرنوشت منطقه به آن گره خورده و منشاء تحولات و بحرانهاي بيشماري بوده كه دولت و ملت ايران نيز از آثار و پيامدهاي آن متاثر شده است. در برخورد با اين رژيم نامشروع و اشغالگر موارد ذيل قابل طرح است:
2) از منظر ملي: ايران كشور قدرتمندي در خاورميانه بوده و هست و بر اساس منافع ژئوپليتيك و ژئواستراتژيك، هدف خود را بر اساس سند چشمانداز بيستساله كسب رتبه اول در منطقه آسياي جنوب غربي قرار داده است. بديهي است چنين هدفي در تعارض با اسرائيل قرار ميگيرد، چرا كه اسرائيل به وجود آمده تا در خاورميانه حرف اول را بزند و با قدرت نظامي و اقتصادي برتر در منطقه،منافع قدرتهاي جهاني حامي خود را تامين نمايد. بر اين اساس معتقدم در ايران فارغ از اينكه چه رژيم يا نظامي حاكم باشد، تعارضي ذاتي و استراتژيك با اسرائيل وجود خواهد داشت. از اين رو تقابل ميان ايران و اسرائيل، صرفا يك تقابل ايدئولوژيك نيست بلكه از جنبههاي ديگر همچون منافع استراتژيك نيز قابل تحليل و ارزيابي است. 3) از منظر انساني: ملت فلسطين را از جنبههاي گوناگون ميتوان ستود. چرا كه بيش از نيم قرن است كه با آوارگي و خشونت و آپارتايد مبارزه كرده است و هنوز از مقاومت و پايداري خسته نشده است. از جمعيت 9 ميليون نفري فلسطين، حدود 4 ميليون نفر در خارج از فلسطين و اكثرا در اردوگاهها در شرايط بسيار دشواري به سر ميبرند. فلسطينيان ساكن اراضي داخل اسرائيل كه اصطلاحا خط سبز يعني همان مناطق اشغالي 1948 گفته ميشود، حدود يك ميليون و دويست هزار نفر ميباشند كه اكثرا هويت عربي و فلسطيني خود را حفظ كردهاند و اگرچه در تبعيض شديدي به سر ميبرند و صهيونيستها با ديده شك به ايشان مينگرند و آنها را يك بمب ساعتي در درون جامعه خود دانسته و معتقد به ضرورت اخراج تدريجي آنان به خارج از فلسطين هستند اما تلاشهاي ايشان ثمرهاي نداشته است. بهترين گواه اين مطلب، شهادت دهها تن از آنان در انتفاضه اخير مسجدالاقصي است. فلسطينيهاي مناطق اشغالي 1967 (ساحل غربي رود اردن، نوار غزه و قدس شرقي) در مناطقي به سر ميبرند كه تحت اشغال و كنترل ارتش اشغالگر است. اگرچه بخشهاي كوچكي از اين مناطق در قراردادهاي صلح اسلو به حكومت خودگردان فلسطين تحويل داده شده است اما برقراري ديوار حائل و حضور نظامي اشغالگران در اين مناطق خصوصا شهرهاي راما...، الخليل، قدس، جنين، نابلس و بيتلحم زنداني بزرگ براي فلسطينيان به وجود آورده و فشارهاي نظامي، سياسي و اقتصادي و ايجاد مانع براي تردد بين شهرها و روستاها، مشكلات زيادي را براي فلسطينيان به همراه آورده است. گفتني است علاوه بر رويكردهاي فوق، ميتوان از جنبههاي ديگر نيز همچون منظر حقوقي، منظر تاريخي و بينالمللي نيز به مساله فلسطين پرداخت. اما آنچه كه مسلم است رژيم نژادپرست اسرائيل طي 50 سال گذشته تلاش نموده است با انجام اقدامات تروريستي و تشكيل جوخههاي مرگ، يك ملت متمدن و بافرهنگ را در سرزمين فلسطين محو نموده و يك رژيم نامشروع و جعلي را جايگزين آن سازد و منافع قدرتهاي استعماري را تامين نمايد و همواره خاورميانه و جهان اسلام را با بحران نظاميگري و اشغالگري مواجه سازد. بر اين اساس ضمن ارج نهادن به مقاومت و پايداري ملت مظلوم فلسطين در استيفاي حقوق خود، از تشكيل دولت فلسطين در كل سرزمينهاي اشغالي به پايتختي قدس شريف حمايت نموده و پيگيري آرمان قدس را كه به فرموده امام عزيز، مهمترين مساله جهان اسلام است، وظيفه ملي و ديني خود ميدانيم.
*مسوول شاخه دانشجویی و عضو شوراي مركزي حزب اعتماد ملي
![]() |
|
محمد مهدی مازنی |
پديده فرار مغزها موضوعي كهنه در جوامع مختلف است و اين موضوع براي نخستين بار در اوايل دهه ۱۹۶۰ ميلادي در جهان مطرح شد و اين واقعيت اجتماعي به عنوان يک آسيب از دهه چهل در ايران آغاز گرديد.
فرار مغزها (brain drain) پديده اي است که از گذشته تاکنون به اشكال متفاوتي در کشورهاي مختلف ظهور كرده است. از اين رهگذر معضلات جبران ناپذيري در تمام ابعاد مختلف به يك كشور وارد ميشود که آن را سالها به عقب مي راند و جلوي رشد و بالندگي اش را مي گيرد. مهاجرت براي كسب دانش برتر امري منفي نيست اما عدم بازگشت به وطن مسئله اي است كه ذهن اغلب كارشناسان با آن درگير است. كارشناسان و پژوهشگران، عمدتا بر اين باورند كه عوامل متعددي در بسترسازي براي فرار مغزها موثر است که از جمله مي توان به سطح فرهنگ ، تحصيلات ، رضايت والدين ، نبود پيشرفت اجتماعي از نظر مالي و نبود تضمين شغلي و کمبود امکانات رفاهي اشاره کرد، اما نقش دفع كننده هاي اجتماعي، امنيتي، سياسي و معنوي در زمينه فرار مغزها را موثرتر از عوامل مادي و معيشتي قلمداد مي كنند. در واقع اگر امنيت براي سرمايه گذاران فراهم شود، سرمايه ها و مغزها از کشور فرار نميکنند.
مساله فرار مغزها پديده بسيار پيچيده اي است که مساله مهاجرت نخبگان ، فرار مغزها و شکار مغزها را شامل مي شود، به اين معنا كه اين پديده تا كنون در اين سه قالب خودنمايي كرده است. فرار مغزها که در حقيقت از کشورهاي پيراموني به سمت کشورهاي مرکز انجام ميشود باعث رکود سرمايه گذاري هاي آموزشي در اين کشورها مي شود. امروزه نيروى انسانى يكى از پيش زمينه هاى توسعه همه جانبه است و نيروى انسانى متخصص و تحصيل كرده به موتور محركه جامعه قلمداد مى شود. بنابراين از دست دادن اين نيروها به مفهوم از دست دادن سرمايه هاى اصلى كشور است. در قرن بيست و يكم تجارت مختص كالاهاى اقتصادى نيست و مغزها را به عنوان يك كالاى استراتژيك و قابل معامله در برمى گيرد.
در مطالعه پديده مهاجرت مغزها در كشورهاي جهان سوم ، سرمايه اصلي كشورهاي در حال توسعه كه نيروي انساني متخصص است به بهايي ارزان در اختيار كشورهاي توسعه يافته قرار ميگيرد و هر ساله ميلياردها دلار از طريق مهاجرت مغزها از دست ميرود. در محاسبات اقتصادي كشورهاي صنعتي، جذب هر فرد تحصيل كرده با مدرك كارشناسي ارشد يا دكتري از كشورهاي جهان سوم يك ميليون دلار سود عايد آنها ميكند، بدين ترتيب ملاحظه ميشود كه كشورهاي جهان سوم عليرغم دارا بودن 80 درصد جمعيت جهان تنها 20 درصد درآمد جهان و 10 درصد توان علمي جهان را در اختيار دارند.
![]() |
|
آرش پاک اندیش |
حاملان جنبش دانشجويي در اشكالي گوناگون پس از طي دورههاي فترت و فراموشي در قالبي تازه ميبايستي هوشمندانه به بازسازي و طرح گفتماني فراگير همت گمارند و در اصول و آرمانهايي كه در راه آن جوانان بسياري جان خود را فدا كردند. علاوه بر نوگرايي در روش ميبايد با نگاه واقعنگرانه به دنبال روشهاي عملگرايانهاي باشند كه ثمره و بازتوليدش براي آينده اين جنبش منشأ خير و بركت شود.
بدون شك در حفظ حيات نظام تربيتي و سياسي و در يك كلام، كليت انقلاب اسلامي ارتقاي دانايي مردم بويژه دانشجويان در عرصههاي مختلف بسيار پراهميت است،اينجاست كه ديگر مسأله توليد علم، صرفا يك معركهگيري فيلسوفانه نيست كه گروهي از اساتيد و دانشمندان گرد هم آمده و فلسفهبافي كنند. از ملزومات جنبش دانشجويي، معطوفكردن نگاه خود بر جامعه و سعي در ارتقاي آگاهي و دانش مردم است، اين در حالي است كه چنين مسالهاي تاكنون از سوي فعالان اين جنبش مورد غفلت قرار گرفته است. بانگرشي نو به مفهوم گفتمان جنبش نرمافزاري و توليد علم، ميتوان نارساييها در صفوف متعدد نظري و عملي را در قلمرو معرفتشناسي مورد بازسازي و ترميم قرار داد. با توجه به فضاي كلي و سياسي كشور و گفتمان رسمي كه اين دوره را دوره عدالتمحور ناميده است، يكي از محورهايي كه جنبش دانشجويي ميتواند در آن فعاليت كند، اين است كه تحقق عدالت و چگونگي تحقق آن را در حوزههاي مختلف بررسي كند. پيگيري اين خواست ميتواند يكي از رويكردهاي جنبش در اين دوره باشد. جنبش دانشجويي بايستي تغيير گفتمان دهد و روي خواستههاي خود پافشاري كند و نبايد نادانسته صرفا به دليل اپوزيسيون بودن گروهي به سمت آن رود، چرا كه در گذشته رفتارهاي ناشي از ناديدهگرفتن واقعيات و عبور از گفتمان اصيل انقلاب اسلامي صدمات هولناكي عايد اين جنبش كرده است. جنبش دانشجويي در صورتي ميتواند خواستار عدالت و آزادي باشد كه ابتدا اين مفاهيم را در درون دانشگاه نهادينه كرده باشد و با ارائه راهكارهاي نظري و عملي در قالب كانونهاي مطالعاتي گسترده در كنار توليد علم به تهيه منشوري مدون جهت گفتمانسازي غالب در سطح جامعه همت گمارد. اگر ميخواهيم ادعايي را بسط دهيم، بايد جوهر اين شعار و شيوه تحقق آن را در نظر بگيريم. برخلاف انديشه كه از شكل و مباني برميخيزد، بخش ديگري از موضوع عمل است. تجانس بين شعار و عمل شرط اصلي و اوليه توفيق است. جوان ذاتا آرمانخواه است، چه دانشجو باشد، چه نباشد، اما لازم است ريشهيابي شود كه آيا اساسا دانشجوي فعلي خود را صاحب انقلاب ميداند يا خير؟ اگر مردم صاحب انقلاب باشند، حرف آخر را ميزنند، اما اگر خود را در پيوند با انقلاب نبينند، براي دفاع از ارزشهاي آن اقدامي نخواهند كرد. جنبش دانشجويي نيز اگر گفتمان خود را مبتني بر اين اصل قرار دهد كه حاملانش به واقع فرزندان انقلاب هستند، بايد در رفتار خود همچون فرزند خلف يك پدر در مواجهه با مشكلات حكيمانه واكنش نشان دهند. امروز فقدان حضور رهبران فكري جامعه در دانشگاهها به چشم ميخورد و اين در حالي است كه زماني بسياري از رهبران فكري به راحتي در دانشگاه بحث و گفتوگو ميكردند. در اين ميان از جمله وظايف جنبش دانشجويي مطالبه اين مهم است كه با دعوت و طرح پرسش به دور از كينه و بغض شخصي از عالمان عرصه سياست و ديانت در فضاي دانشجويي خاطره حضور شهيدان مطهري و مفتح را بيش از پيش در اذهان تداعي كنند. اگر زاويه نگاه ما به دانشگاه و دانشجو تخصصي باشد و دانشگاه را بهعنوان يك نهاد علمي و دانشجو را بهعنوان نيروي فعال در عرصههاي گوناگون علمي تصور كنيم، آنگاه تصديق خواهيم كرد كه مهمترين خواسته اين قشر بايستي پاسخي درخور شأن دانشجو را دارا باشد و قاعدتا از اين منظر هر آنچه موجب تقويت آگاهي جنبش دانشجويي گردد، خود جزو مطالبات آنها محسوب ميشود. در اين ميان شايسته است كه دانشجويان در طرح شعارها و خواستههايشان، نسبت به توده مردم، پيشتاز و پيشقدم باشند؛ همانند يك جامعه مدني فعال، خواستههاي مردم را كپسوله كنند، به شكل <منافع ملي>، تئوريزه و به قدرت سياسي انتقال دهند. اگرچه مطالبات جنبش دانشجويي تحت تأثير <جناحبنديها> و تحولات سياسي كشور متغيرو مبهم بوده است، اما آگاهي دانشجويي رو به بهبود است و در جهت هويت مستقل خود، به سوي نظريه پردازي حركت ميكند و همواره بايستي در باز توليد رفتار اصلاحگرايانه و موضعگيري متناسب با الزامات زمان و مكان فعال باشد. اكنون زيبنده جنبش دانشجويي ايران اين است كه با الهام از ارزشهاي اسلامي، خود را مدافع باورها و دكترين انقلاب اسلامي بداند و با وجدان بيدار خود در حيات سياسي و اجتماعي حضوري فعال ايفا كند و در بازسازي گفتمان خويش مبتني بر عقلانيت و علم محوري جايگاه خود را در سيستم سياسي ايران بيش از گذشته بازيابد
![]() |
|
سید امیر سعیدی |
جنبش هاي دانشجویی دوره های مختلفی را پشت سرگذاشته است دوره عدم تشخیص سیاسی دوره تشخص در لباس نهاد ها واحزاب سیاسی دیگر دوره تشخص نهادها واحزاب سیاسی وهدف ماتبین وضعیت موجود حرکت دانشجویی وتاحدی پیش بینی آینده با فرض ثبات شرایط کنونی است.
درک رفتار سیاسی دانشجویان بدلایل مختلف قابل تامل است : اول آنكه اگر میان گذشته وحال و آینده حرکت یک جریان اجتماعی پیوند وارتباط قائل باشیم. باتوجه به نقش که دانشجویان درآینده کشورازلحاظ اداره اموروفعالیتها دارند روشن است که گذشته وتبین رفتار آنان درحال حاضر ما را قادر به پیش بینی بسیاری از موقعیت ها نگرش ها ووقایع آینده خواهدنمود. دوم آنکه قدرت وتوانایی دانشجویان دردامن زدن به تحولات اجتماعی وجهت دادن به این گونه تحولات به عنوان یک عنصر اصلی در درک وضعیت عمومی جامعه بسیار حائز اهمیت است. سوم آنکه دانشجویان یکی از ارکان اصلی دست یابی به توسعه سیاسی هستند چراکه بسیاری از شاخص های توسعه یافتگی را دارا هستند. لذابرای رسیدن به این هدف شناخت ابعاد رفتاری آنها ضروری است .
برای رسیدن به یک برداشت وتلقی نظری منسجم وسازگار از رفتار دانشجویان می بایست پرسش های چندی را درنظرداشت : بحرانهای موجود درمیان دانشجویان چه بحرانهایی هستند؟و چرا؟ دراین بحث از بحرانهای مطرح می توانند بحران فکری ناشی از حل ناشده باقی ماندن یا حل ناشدگی در تضادها، بحران مشروعیت ، بحران اقتدار و امثال آنها نام برد واینکه ازهریک از این بحران ها کدامیک ودرچه سطح درمیان دانشجویان وجود دارد؟ غایات وآرمانهای سیاسی واجتماعی دانشجویان چه وچگونه بوده است؟ واین چیستی وچگونگی چه تاثیری بررفتار سیاسی آنان داشته است ؟ همچنین رژیم سیاسی مطلوب آنان چه رژیمی بوده است یا هست؟
.
درسالهای اخیر نوعی روند هرچه بیشتر غیرسیاسی شدن درمیان دانشجویان به چشم می خورد دراوایل دهه هفتاد دردوره (68-62 ) فعالیت انحصاری انجمن های اسلامی دانشجویان وساخت بسته حاکمیت سیاسی مانع از فعالیت سیاسی دانشجویان بود اما دردوره ی اخیر زندگی وتقابل حاکمیت ایدئولوژیک با زندگی ، عامل این كناره جوئي است . دانشجویان نسل تازه اصولا نسبت به سیاست لا اقتضاء هستند، نه درگیری سیاسی را احساس کرده اند. نه مسئله سیاسی داشته اند ونه آگاهی سیاسی دارند. انگیزه یا تلاشی نیز برای تعمیق فهم سیاسی صورت نمی گیرد.
عموم دانشجویان نسل جدید به پيامد هاي فعاليت سیاسی توجه بیشتری دارند سرخوردگی های نسل هاي قبل دانشجویی را مشاهده کرده اند وبیشتر درچارچوب عقلانی تر به مسایل می نگرند. آنها سیاست را ردوبند ، کسب ثروت از طریق قدرت ، قلع وقمع مخالفان وگاه ایفای نقش های عروسکی توسط دیگران یا دشمنان ( تئوری توطئه ) می دانند و به همین دلیل تلقی منفی یا خنثی نسبت به سیاست جاری دارند.
فضای بسته سال های دهه شصت وهفتاد مشکلات اقتصادی وتولید فرهنگی اندک پرجذابیت درمیان دانشجویان افزوده است آنها غرب را تمدن رفاه، آسودگی، تولید صنعتی وفرهنگی می پندارند .نسل تازه می خواهد خوب زندگی کند . بینش ایثارگرانه به بینش کسب ثروت ، علم وقدرت برای زندگی بهتر تبدیل شده است.
بحرانهای موجود درمیان دانشجویان دیگر بحرانهای فکری ناشی ازتضادها ودوگانگی ها. معنویت ، ایدئولوژی، مشروعیت، اقتدار وامثال آنها نيست . بزرگترین بحران آنها بحران هویت است که نمی دانند کیستند ، چه کاره اند، چه کاره می شوند سرنوشتشان چیست وبه کجا باید تکیه کنند. دانشجوی ایرانی همیشه ناراضی است وتصوری هم ازشرایطی که اورا راضی خواهد کردندارد.
دانشجویان این دوره متاثر از بقیه مردم به هیچ چیز اعتقاد منسجم وسازگاری ندارند. این گروه تحت تاثیر فرهنگ سرمایه داری افسارگسیخته وثروتهای رانتی ویک شبه ، افت چهره معنوی وعرفانی دین، مشکلات حادی که سنت گرایی وتمامیت طلبی درجامعه در پي داشته است، وتنش های سیاسی ناشی ازایدئولوژی زدگی نه می توانند اهل فکر باشند،نه اهل دین ونه حتی معتقد به یک دستگاه اخلاقی ، فرهنگ عوام ومحوریت پول هیچ جایی برای نظامهای اعتقادی واخلاقی نخبه پسند درمیان دانشجویان باقی نگذاشته است . برخورد سیاسی حکومت با آنچه ابتذال تلقی می کند ونیز روشن نبودن عرصه های آن باعث شده است که روی آوردن به ابتذال نوعی شجاعت وبی باکی وجدیت تلقی گردد.
جنبشهاي دانشجويي داراي پتانسيل وظرفيت بالاي سیاسی مي باشند ولی چون به قواعد خاص پایبند نیست چارچوبهای قانونی وحقوقی را نمی شناسد واز نقش آنها درزندگی درزیر یک سقف آگاه نیست. عاشق رفاه مادی است، امیدی به آینده ندارد، ازگذشته بریده است، براحتی خرسند نمی شود، نمی تواند سربسپارد، دلخوش شود وسرمایه بگذارد. برهمین اساس این گروه براحتی می تواندبه شورش های بی دلیل دست بزند وهمه چیز رابدون طراحی تازه برای بنیادگذاری نظامی جدید برهم بریزد. واین نگرانی وجود دارد که جنبش دانشجویی دردام پوپو لیزم گرفتارآید وعقلانیت حاکم بردانشجویان وجنبش های دانشجویی جای خودرا به خودگریزی ورفتارهای پرخاشگرانه دهد ونهایتاً بیش از بیش منجربه سرکوب وانسداد سیاسی دردانشگاه گردیده وجامعه نیز برتبع آن درانفعال وبی حرکت سیاسی متوقف بماند. اصل مطلب را که در روزنامه اعتماد ملی به چاپ رسیده که میتوانید اینجا بخوانید....