![]() |
|
محمد مهدی مازنی |
نگاه اجمالي به اتفاقاتي كه در عمر جنبش دانشجويي از زمان تولد تا به امروز افتاده است، اين سوال را در ذهن ايجاد ميكند كه چرا اين جريان همواره دچار فراز و نشيبهاي بسياري شده است؟ چرا دورهاي را پرجوش و خروش بوده است و دورهاي خاموش؟زماني كه حركتهاي دانشجويي در دانشگاه به وجود آمد و جنبش دانشجويي حضور فعال و آگاه خود را در صحنه تحولات سياسي كشور نشان داد، جامعه سياسي ايران حاكميت ديكتاتوري شبهمدرن پهلوي را كه پس از شكست مشروطه بر سر كار آمده بود، تجربه ميكرد و در وضعيتي نابسامان بود. در اين روزگار بود كه فضاي دانشگاه آرامآرام به سمت تحركات سياسي پيش ميرفت و جامعه ايراني با پديده نويني به نام جنبش دانشجويي در عرصه سياست روبهرو شد. دانشجويان در فاصله سالهاي133-1320 و بعد از آن تا سال 1357، سال پيروزي انقلاب اسلامي، واكنشهاي مختلفي نسبت به رويدادهاي كشور نشان دادند. سال تحصيلي 57-56 براي دانشجويان سال تحركات ويژه بود.
نرگس صبوري*:دانشگاه، ركن فرهنگساز و علمآفرين هر جامعه است. اين نهاد در ادوار و شئون مختلف يك جامعه صاحب نقش و نفوذ است و بسياري از تحولات را رقم ميزند يا سمت و سوي اين تحولات را تعيين ميكند. با اين همه اين نهاد نيز بسان هر نهاد اجتماعي ديگر در معرض افتوخيز و فرازونشيب است. دانشگاه هماينك در برابر رويكرد نويني قرار گرفته كه تحت عنوان <اسلاميسازي دانشگاهها> ناميده ميشود. گاهي اين رويكرد، روايتي منطقي مييابد و گاه روايتي حاد و تند.قطعا اسلامي شدن دانشگاهها از آموزههاي انقلاب اسلامي و شهداي گرانقدري است كه با نثار خون خود نهال جوان انقلاب را آبياري كردند تا روزي برسد كه فرزندان امروز ايران در دانشگاهها شاهد درخشش تمدن اسلامي باشند. ارائه جوهره اسلام ناب در لباس آراسته علم از سوي متوليان امور فرهنگي دانشگاهها امروز نياز مبرم دانشجويان و بهويژه تشكلهاي دانشجويي محسوب ميگردد. امروز تلفيق صحيح دين و علم خلا جامعه بشري ميباشد و اين در حالي است كه تاريخ 8 سال دفاع مقدس در حافظه خود مردان انديشمندي چون چمرانها را ديده كه قلههاي رفيع دانش را در دل مناجاتهاي عارفانهاش ميآميخت. خطاي برخي از متوليان اسلاميسازي دانشگاهها اين است كه نابساماني اخلاقي را خلاصه ميكنند به ظاهر دانشجو و پارهاي رفتارهاي وي كه ناشي از احوال دوران جوانياش است.اخلاق، يك طيف گسترده دارد كه نفاق، دورويي، دروغ، بياعتمادي، عدم كمك به ديگران و بسياري ديگر از اينگونه موارد را شامل ميشود. اگر همه اين موارد را روي هم در نظر بگيريم ديگر بعيد به نظر ميرسد كه فايدهاي داشته باشد صحنه عام اجتماع را رها كرده و بخواهيم اختلال اخلاقي را در دانشگاه جستوجو كنيم.آنان كه به دنبال تئوري تهذيب علم در عرصههاي مختلف ميباشند اگر عنصر حقطلبي را از جوهره تهذيب جدا كنند عمدتا از يك سو همانند برخي رديهنويس ميشوند و تا مرحله تكفير يك چهره روحاني پرورش يافته مكتب امام خميني(ره) پيش ميروند و از سويي ديگر با طرح عناويني چون معجزه هزاره سوم تا مرحله قديسپرستي انسانها گام مينهند لذا ممكن است ذهن بيطرفي نداشته و نقاط مثبت را نبينند و همه چيز را يكباره رد كردني بدانند.گويي پارهاي افراد كه از مقربين جريان فعلي مسلط بر حريم علم و دانش ميباشند كه با كشيدن خط بطلان بر هر آنچه ديگران رشتهاند و پنبه كردن آن ميخواهند نسخهاي متعصبانه و بدور از خردورزي براي دانشگاه و حوزه علم و دانش بپيچند كه با آرمانهاي شهداي انقلاب و امام ناسازگار است.كشور مالزي به عنوان يكي از پيشرفتهترين كشورهاي مسلمان، همواره به دانش و تكنولوژي و نيز به نسبت ميان دين و دانش توجه داشته است و اين كشور تقريبا در آغاز جهش علمي و اقتصادي خود، به طور همزمان در پي تبيين نسبت علم و اسلام و نيز اسلاميسازي دانش قرار گرفت. در كشور مالزي مبناي تفكر اسلاميسازي دانش، اين است كه چون مبناي دانش غربي، تمدني را دارد كه با اقتضائات شرقي و اسلامي سازگار نيست، لذا بايد علمي نهادينه گردد كه با جوهره اصيل اسلامي در تعارض نباشد.حال بايستي بررسي شود كه مبناي فكر طرفداران اسلاميسازي دانشگاه چيست؟ فرآيند اسلاميسازي دانشگاه از جنس انشا نيست كه يك شبه توليد شود، همانگونه كه علم ماهيتا تجربي است و بايد چيزي را كشف كند.ويژگيهاي خاص فرهنگي هر جامعه در علمورزي آن جامعه دخالت دارد همانگونه كه در ساير امور دخيل است.رهبر معظم انقلاب بارها با نفي نگرشي كه اسلامي بودن دانشگاه را در ظواهر دانشجويان و لباس و رفتار آنان خلاصه ميكند، بيان داشتهاند كه <دانشگاه اسلامي يعني دانشگاهي كه از لحاظ انگيزههاي ايماني، عشق به علم و علمآموزي عاشقانه و مومنانه، الگو و نمونه باشد.> اگر جوهره اسلام ناب به شكلي علمي و به گونهاي ارائه شود كه امكان وارد آوردن تهمت، تحجر و مقدس مابي و عقبماندگي به آن وجود نداشته باشد، نخبگان اسلامي جذب آن خواهند شد و راه براي همراهي آنان با حركتهاي عظيم مردمي هموار ميشود كه اين امر، مسير دستيابي امت اسلامي به جايگاه شايسته و آرمانهاي بلند خود را، هموار خواهد كرد.يك دانشگاه اسلامي پيشرفتهترين علوم را ميآموزد و با تلفيق علم و معنويت، جهتگيري كاربردي علم را از دل دين و اخلاق ميگيرد و الگويي پرنشاط و صحيح به جامعه بشر ارائه ميكند.بر همين اساس بر متوليان آموزش عالي فرض است كه به طراحي مدلهاي فكري، رفتاري و فرهنگي و الگوهاي اجرايي نويني در دانشگاهها بينديشند و ضرورت هدايت صحيح نهضت نرمافزاري و توليد فكر را در كنار يك مهندسي فرهنگي با شناخت دقيق فرصتها و چالشهاي موجود در كشور، منطقه و جهان در تغيير نظام آموزشمحور به پژوهشمحور فائق آيند و در بازپيرايي تعامل انجمنهاي علمي - فرهنگي دانشجويان دانشگاههاي مختلف كشور همت گمارند.
*فرزند سردار شهید صبوری
آرش پاک اندیش* :باور این مساله که خود مردم سرنوشت جامعه خودشان را مشخص خواهند کرد باید دولتمردان را نسبت به مقوله تغییر ارزشها حساس و دغدغه مند نماید. اگر احساس شود که ساختارمديريت فرهنگي کشور بنا دارد با رفتار سرهنگی کار فرهنگی کند یکباره همهء دستاوردهای انقلاب فرهنگی را بر باد خواهد رفت
شوراي عالي انقلاب فرهنگي پس از انقلاب (که اوج این فعالیتها بین ۱۳۶۶-۱۳۵۹ بود) با هدف ایجاد تحول عمیق فرهنگی در سطح جامعه به عنوان مرجع عالي سياستگذاري، تعيين خط مشي، تصميم گيري و هماهنگي و هدايت امور فرهنگي، آموزشي و پژوهشي كشور در چارچوب سياست هاي كلي نظام فعالیت خود را آغاز نمود. به موجب فرمان مستقیم امام خمینی (ره) که در پیام نوروزی ۱۳۵۹ عنوان شد٬معظم له بر ضرورت ایجاد « انقلاب اساسی در دانشگاههای سراسر کشور»، «تصفیه اساتید مرتبط با شرق و غرب» و « تبدیل دانشگاه به محیطی سالم برای تدوین علوم عالی اسلامی» تأکید نمودند.در ۲۹ فروردین همان سال شورای انقلاب در پی دیدار با رهبر انقلاب٬مقرر کرد گروهها و احزاب سیاسی ظرف حداکثر سه روز ملزم به تعطیلی دفاتر خود در دانشگاههای سراسر کشور هستند. در پی اعلام و اجرای پاره ای تصمیمات که به عقیده برخی مخالف با روح انقلاب بود حوادث بعضا خونینی در سراسر کشور و در پارهای از دانشگاهها رخ داد و درگیریهای نسبتا سختی به وقوع پیوست که منجر به تعطیلی دانشگاهها به مدت ۲سال شد.با مطالعه گذرا بر بخش کوچکی از اهداف ارزشمند انقلاب فرهنگی از جمله نشر افکار و آثار فرهنگی انقلاب اسلامی و ایجاد و تحکیم روابط فرهنگی با کشورهای دیگر به ویژه با ملل اسلامی و همچنین حفظ٬احیا و معرفی آثار و مآثر اسلامی و ملی رسالت خطیر این شورا را نمایان می سازد. بدیهی است وضع مطلوب حکومت اسلامی آنستکه علاوه بر وجود عدالت اقتصادی و رفاه نسبی برای همگان، فضیلتهای اخلاقی و ارزشهای انسانی نیز در آن جامعه موج بزند.مطمئنا مهندسی فرهنگ به معنای اضافه کردن به قطر نهادهای رسمی، تار تنیدن در اطراف گروههای مرجع در جهت غیر مسئول دانستن آنها، نفی تحول، توزیع افتخارات بر اساس منافع و یا گروه حاکم نیست. مسئلهای که به نظر می رسد باید به آن پاسخ داده شود این است که حکومت اعم از شورای عالی انقلاب فرهنگی تا سایر نهادهای نظام و دولت چه قدر میتوانند و چقدر باید در تغییر شکلهای زندگی جامعه اعمال مدیریت و دخالت کنند و چقدر اساسا امکان این دخالت و تاثیرگذاری وجود دارد؟ چه چیزهایی را میتوان و چه چیزهایی را نمیشود مهندسی کرد؟کالبد انگاری و ارگان دیدن جامعه و اعتقاد به روح جمعی داشتن یک ملت و یا نداشتن آن در مهندسی فرهنگی و سیاستگذاری آن موثر است. باید مشخص گردد که جامعه چه چیزهایی را بر فرد تحمیل میکند و فرد چه چیزهایی را میتواند بر جامعه تحمیل کند. جامعه چقدر از بیرون متاثر میشود و چقدر تحولات آن محصول دینامیک درونی آن است. آیا جامعه فرهنگ ساز است و یا فرهنگ پذیر و یا هر دو؟ به نظر می رسد شورایعالی انقلاب فرهنگی می بایست با تدوین یک دکترین پویا و خلاق با نگاه آسیب شناسانه بطور دقیق و منطبق بر آموزه ها و ارزشهای اصیل انقلاب به یاری دانشگاهها بشتابد چرا که امروزه "احساس نیاز" بسی رایج تر از خود "نیاز" است و معضل جامعه فرهنگی است وبا نسخه های اقتصادی شفا نخواهد یافت.مسئولین فرهنگي دانشگاهها بايد مجتهدان فرهنگي باشند يعني در حوزه فرهنگ انسان پويايي بوده و توانایی رصد و تحلیل مبتنی بر دانایی را در وجود خویش پرورانده باشند. معاونتهاي فرهنگي دانشگاهها نیزبا توجه به اينكه اختيارات قانوني و جايگاه ويژه دارند مي توانند با ارائه راهكارهاي جديد از جمله بومي كردن فرهنگ در هر دانشگاه با ديد كارشناسي و ايجاد اتاقهاي فكر و همفكري مسئولان دانشگاه، اساتيد و تشكلهاي دانشجويي با توجه به فرهنگ بومي استان و محل آن دانشگاه برنامههاي فرهنگي طرح ريزي کنند. متولیان فرهنگی جامعه امروزه بایستی با درك ضروريات اجتناب ناپذير جهان مدرن مسير حركت خود را علاوه بر شرح و بسط مولفههاي فرهنگی انقلاب به نقد درونی خویش پرداخته و تجهيز به عنصر خردورزي و واقع بيني را خميرمايه اين حركت قرار دهند كه مسلما اين مهم همراهي طيف گسترده دانشجويان و همچنين عالمان و نخبگان سياست را در پي خواهد داشت.تبادل فرهنگي با فرهنگهاي ديگر به منظور غني ساختن فرهنگ خودي ، مبارزه با حس حقارت در مواجهه با فرهنگ بيگانه و نفي تعصب و حمايتِ عقلاني ازهويت ديني مي تواند بعنوان خيزشي ستودني بمنظور يك مهندسي مجدد در پیکرهء عالی ترین نهاد فرهنگی کشور حائز اهميت باشد. باور این مساله که خود مردم سرنوشت جامعه خودشان را مشخص خواهند کرد باید دولتمردان را نسبت به مقوله تغییر ارزشها حساس و دغدغه مند نماید. اگر احساس شود که ساختارمديريت فرهنگي کشور بنا دارد با رفتار سرهنگی کار فرهنگی کند یکباره همهء دستاوردهای انقلاب فرهنگی را بر باد خواهد رفت. لذا گردانها را به گروهان و گروهانها را به دسته و دستهها را به نفر تبديل کردن و در جست و جوي نوعي انقلاب فرهنگي منهاي فرهنگ انقلابي بودن جفایی است بر آرمان های اصیل خط امام(ره).
*عضو شورای مرکزی شاخه دانشجویی حزب اعتماد ملی
![]() |
|
آرش پاک اندیش |
موجي در كشور طي ساليان اخير در جنبش دانشجويي برخاست كه حتي معارضان آن را هم مجبور به گريز از مواجهه و تغيير موضع ولو در ظاهر كرده است. اگر روزي فلان روزنامه نگار افراطي به عنوان قهرمان بر سر و دست افراطيون قرار مي گرفت و در مصاحبه با نشريه آلماني تاگس اشپيگل لاف مي زد كه «]امام [ خميني به موزه تاريخ سپرده خواهد شد» و اگر روزي در اين مملكت استراتژيست هاي افراطي حرف در كام برخي فعالان جنبش دانشجويي چون علي افشاري و اكبر عطري و... كه مدعي اصلاحات بودند مي گذاشتند تا شايد خروج از حاكميت، رفراندوم عليه جمهوري اسلامي، تغيير قانون اساسي و... عملياتي شود، امروز همان تندروهاي همداستان شده با استراتژيست هاي اروپايي و آمريكايي غوطه ور شده در اوهام خويش در پي برافروختن اجاق افراطي گري كور و مخملي در نهاد مقدس دانشگاه اند. افشاري و عطري يادشان رفته وارث جنبش دانشجويي هستند كه هر سال 16 آذرماه سرودش گوش نواز است و آن سرود حكايت خون سه شهيدي است كه رژيم سركوبگر شاه آنها را در مقابل معاون رئيس جمهور آمريكا قرباني كرد. آنجا كه عطري مدعي است: «جنبش دانشجويي همراه با روشنفكران و برخي از گروه هاي سياسي تحول خواه، پايه گذار حركت رفرميستي دوم خرداد شد» همراه دوستانش از بناي نساخته اصلاحات عبور كردند و حركت هايي به راه انداختند كه خود توانايي هدايت و رهبري آن را نداشتند. آنها در فضاي فقدان اعتقاد به كار جمعي و حركت مشترك و با نگاه ديكتاتورمآبانه تنها شراكت در آنچه صددرصد باب ميلشان بود را تحسين مي نمودند و در عين حال از ديگران توقع داشتند در هر يك از هزينه هايي كه آنها با اقدامات تكروانه خود به بار مي آورند شريك شوند. براي جلب توجه صلح دوستان و دموكراسي خواهان دلسوز در سطح جهان راه هاي بسيار بهتر و عاقلانه تري وجود دارد. خامي و كم تجربگي سياسي دو يار قديمي، جنبش دانشجويي را به اشتباهي تاريخي انداخت كه بي شك جبران آن براي ايشان دشوار است. شنيدن خبر اينكه اين دو يار مدعي رهبري جنبش دانشجويي در سناي آمريكا و در همايش «افق هاي دموكراسي در ايران» سخنراني كرده و عرضه داشتند كه: «حمله نظامي به ايران نمي تواند پاسخگوي نگراني جامعه جهاني از برنامه هاي اتمي ايران باشد زيرا حكومت ايران از جنگ استقبال مي كند و قرباني اصلي چنين حمله اي مردم و جنبش دموكراسي خواهي آنان خواهد بود.» مرا به ياد صحنه اي از سريال ميرزاكوچك خان جنگلي انداخت، جايي كه نيروهاي سردار سپه مقر مخفي جنگلي ها را پيدا كردند و آنها را كشتند، آخر ماجرا معلوم شد كه يكي از خود جنگلي ها به نام «دكتر حشمت» با گرفتن وعده تحصيل در دانشگاه هاي انگلستان، به همه خيانت كرده است.امروزه پناهنده شدگان بر استعمارگران درحالي از غم و غصه پنچر شدن جنبش دانشجوييسر و صورت خودشان را ناخن مي كشند كه صداي ناله هايشان از محفل هم نشيني با رضا پهلوي به گوش مي رسد و هر خردمندي را ياد جوك آن بابايي مي اندازد كه از او پرسيدند چرا سياه پوشيدي؟ گفت: رفيقم مرده، پرسيدند: چرا سر و لباست خاكي اند؟ گفت چون وقتي مي خواستيم دفنش كنيم مقاومت مي كرد! مستندات موجود در ارتباط با قرار گرفتن در مقابل سناتورهاي آمريكايي و درددل با آنها و در ميان گذاشتن نارسايي ها به قدري ملموس و شفاف است كه فرستادن تكذيبيه هاي كذايي از سوي جناب عطري ديگر افاقه نمي كند. امام خميني(ره) در شرايطي كه كمترين امكانات رسانه اي را داشت، به دليل حقانيت پيام مبتني بر فطرتش توانست گوي سبقت را از ساير رقبا بربايد و جنبش دانشجويي اصيل مسلمان را در دامن خود پرورش دهد. شبه جنبش هايي كه برخي از فعالان دانشجويي مبدل شده، به بوق بيگانه در جستجوي آنند نسخه هاي وارداتي هستند كه ريشه هايشان در فرهنگ ما نيست. آيا راهبردهاي افراطي پاره اي از مدعيان حركت هاي اصلاح طلبانه جنبش دانشجويي سال هاي گذشته ماه عسلي جز سرخوردگي، انفعال و بحران هويتي در طيف وسيعي از فعالان سياسي اين جنبش را در پي داشت؟تثبيت و تأمين آزادي و آزادانديشي اگر توام با پايبندي به ايمان و هويت اسلامي و انقلابي نباشد حاملان جنبش دانشجويي و نيز ساير سياستمداران را از درك صحيح تفاوت هاي اين نظام با الگوهاي ليبرال دمكراسي بازمي دارد و در معرض الگوهاي جايگزين نظير جبهه دمكراسي خواهي و حقوق بشر بي محتوا و پوچ گرفتار مي كند. افراد بي هويت نه باورهاي روشن و ايده هاي مشخصي دارند، نه به تقويت يا تضعيف آن چه دارند، حساس اند و نه به مهاجمان عكس العمل مبتني بر يك دانش آكادميك نشان مي دهند. براي اين گونه افراد، «فرهنگ خودي» يا «فرهنگ بيگانه»، ارزش يا ضدارزش تفاوتي ندارد. عدم شناخت شاخص ها و بنيان هاي فكري و فرهنگي جامعه از سوي نوچه هاي جوان بريده از جوهره اصيل جنبش دانشجويي سبب هضم شدن هويت سياسي شان در فرهنگ استعماري غرب شد و امروز شاهد آنيم كه هر از چند صباحي در قالب نمايندگان دانشجويان آزادي خواه ايران، صداي هم نشيني شان با مستكبرين عالم از آن سوي مرزها شنيده مي شود.
![]() |
|
روح الله اوحدی * |
مساله فلسطين و اشغال اين سرزمين توسط صهيونيستهاي نژادپرست، همواره يكي از مهمترين مسائل خاورميانه و جهان اسلام بوده است، به طوري كه سرنوشت منطقه به آن گره خورده و منشاء تحولات و بحرانهاي بيشماري بوده كه دولت و ملت ايران نيز از آثار و پيامدهاي آن متاثر شده است. در برخورد با اين رژيم نامشروع و اشغالگر موارد ذيل قابل طرح است:
2) از منظر ملي: ايران كشور قدرتمندي در خاورميانه بوده و هست و بر اساس منافع ژئوپليتيك و ژئواستراتژيك، هدف خود را بر اساس سند چشمانداز بيستساله كسب رتبه اول در منطقه آسياي جنوب غربي قرار داده است. بديهي است چنين هدفي در تعارض با اسرائيل قرار ميگيرد، چرا كه اسرائيل به وجود آمده تا در خاورميانه حرف اول را بزند و با قدرت نظامي و اقتصادي برتر در منطقه،منافع قدرتهاي جهاني حامي خود را تامين نمايد. بر اين اساس معتقدم در ايران فارغ از اينكه چه رژيم يا نظامي حاكم باشد، تعارضي ذاتي و استراتژيك با اسرائيل وجود خواهد داشت. از اين رو تقابل ميان ايران و اسرائيل، صرفا يك تقابل ايدئولوژيك نيست بلكه از جنبههاي ديگر همچون منافع استراتژيك نيز قابل تحليل و ارزيابي است. 3) از منظر انساني: ملت فلسطين را از جنبههاي گوناگون ميتوان ستود. چرا كه بيش از نيم قرن است كه با آوارگي و خشونت و آپارتايد مبارزه كرده است و هنوز از مقاومت و پايداري خسته نشده است. از جمعيت 9 ميليون نفري فلسطين، حدود 4 ميليون نفر در خارج از فلسطين و اكثرا در اردوگاهها در شرايط بسيار دشواري به سر ميبرند. فلسطينيان ساكن اراضي داخل اسرائيل كه اصطلاحا خط سبز يعني همان مناطق اشغالي 1948 گفته ميشود، حدود يك ميليون و دويست هزار نفر ميباشند كه اكثرا هويت عربي و فلسطيني خود را حفظ كردهاند و اگرچه در تبعيض شديدي به سر ميبرند و صهيونيستها با ديده شك به ايشان مينگرند و آنها را يك بمب ساعتي در درون جامعه خود دانسته و معتقد به ضرورت اخراج تدريجي آنان به خارج از فلسطين هستند اما تلاشهاي ايشان ثمرهاي نداشته است. بهترين گواه اين مطلب، شهادت دهها تن از آنان در انتفاضه اخير مسجدالاقصي است. فلسطينيهاي مناطق اشغالي 1967 (ساحل غربي رود اردن، نوار غزه و قدس شرقي) در مناطقي به سر ميبرند كه تحت اشغال و كنترل ارتش اشغالگر است. اگرچه بخشهاي كوچكي از اين مناطق در قراردادهاي صلح اسلو به حكومت خودگردان فلسطين تحويل داده شده است اما برقراري ديوار حائل و حضور نظامي اشغالگران در اين مناطق خصوصا شهرهاي راما...، الخليل، قدس، جنين، نابلس و بيتلحم زنداني بزرگ براي فلسطينيان به وجود آورده و فشارهاي نظامي، سياسي و اقتصادي و ايجاد مانع براي تردد بين شهرها و روستاها، مشكلات زيادي را براي فلسطينيان به همراه آورده است. گفتني است علاوه بر رويكردهاي فوق، ميتوان از جنبههاي ديگر نيز همچون منظر حقوقي، منظر تاريخي و بينالمللي نيز به مساله فلسطين پرداخت. اما آنچه كه مسلم است رژيم نژادپرست اسرائيل طي 50 سال گذشته تلاش نموده است با انجام اقدامات تروريستي و تشكيل جوخههاي مرگ، يك ملت متمدن و بافرهنگ را در سرزمين فلسطين محو نموده و يك رژيم نامشروع و جعلي را جايگزين آن سازد و منافع قدرتهاي استعماري را تامين نمايد و همواره خاورميانه و جهان اسلام را با بحران نظاميگري و اشغالگري مواجه سازد. بر اين اساس ضمن ارج نهادن به مقاومت و پايداري ملت مظلوم فلسطين در استيفاي حقوق خود، از تشكيل دولت فلسطين در كل سرزمينهاي اشغالي به پايتختي قدس شريف حمايت نموده و پيگيري آرمان قدس را كه به فرموده امام عزيز، مهمترين مساله جهان اسلام است، وظيفه ملي و ديني خود ميدانيم.
*مسوول شاخه دانشجویی و عضو شوراي مركزي حزب اعتماد ملي
![]() |
|
محمد مهدی مازنی |
پديده فرار مغزها موضوعي كهنه در جوامع مختلف است و اين موضوع براي نخستين بار در اوايل دهه ۱۹۶۰ ميلادي در جهان مطرح شد و اين واقعيت اجتماعي به عنوان يک آسيب از دهه چهل در ايران آغاز گرديد.
فرار مغزها (brain drain) پديده اي است که از گذشته تاکنون به اشكال متفاوتي در کشورهاي مختلف ظهور كرده است. از اين رهگذر معضلات جبران ناپذيري در تمام ابعاد مختلف به يك كشور وارد ميشود که آن را سالها به عقب مي راند و جلوي رشد و بالندگي اش را مي گيرد. مهاجرت براي كسب دانش برتر امري منفي نيست اما عدم بازگشت به وطن مسئله اي است كه ذهن اغلب كارشناسان با آن درگير است. كارشناسان و پژوهشگران، عمدتا بر اين باورند كه عوامل متعددي در بسترسازي براي فرار مغزها موثر است که از جمله مي توان به سطح فرهنگ ، تحصيلات ، رضايت والدين ، نبود پيشرفت اجتماعي از نظر مالي و نبود تضمين شغلي و کمبود امکانات رفاهي اشاره کرد، اما نقش دفع كننده هاي اجتماعي، امنيتي، سياسي و معنوي در زمينه فرار مغزها را موثرتر از عوامل مادي و معيشتي قلمداد مي كنند. در واقع اگر امنيت براي سرمايه گذاران فراهم شود، سرمايه ها و مغزها از کشور فرار نميکنند.
مساله فرار مغزها پديده بسيار پيچيده اي است که مساله مهاجرت نخبگان ، فرار مغزها و شکار مغزها را شامل مي شود، به اين معنا كه اين پديده تا كنون در اين سه قالب خودنمايي كرده است. فرار مغزها که در حقيقت از کشورهاي پيراموني به سمت کشورهاي مرکز انجام ميشود باعث رکود سرمايه گذاري هاي آموزشي در اين کشورها مي شود. امروزه نيروى انسانى يكى از پيش زمينه هاى توسعه همه جانبه است و نيروى انسانى متخصص و تحصيل كرده به موتور محركه جامعه قلمداد مى شود. بنابراين از دست دادن اين نيروها به مفهوم از دست دادن سرمايه هاى اصلى كشور است. در قرن بيست و يكم تجارت مختص كالاهاى اقتصادى نيست و مغزها را به عنوان يك كالاى استراتژيك و قابل معامله در برمى گيرد.
در مطالعه پديده مهاجرت مغزها در كشورهاي جهان سوم ، سرمايه اصلي كشورهاي در حال توسعه كه نيروي انساني متخصص است به بهايي ارزان در اختيار كشورهاي توسعه يافته قرار ميگيرد و هر ساله ميلياردها دلار از طريق مهاجرت مغزها از دست ميرود. در محاسبات اقتصادي كشورهاي صنعتي، جذب هر فرد تحصيل كرده با مدرك كارشناسي ارشد يا دكتري از كشورهاي جهان سوم يك ميليون دلار سود عايد آنها ميكند، بدين ترتيب ملاحظه ميشود كه كشورهاي جهان سوم عليرغم دارا بودن 80 درصد جمعيت جهان تنها 20 درصد درآمد جهان و 10 درصد توان علمي جهان را در اختيار دارند.
![]() |
|
آرش پاک اندیش |
حاملان جنبش دانشجويي در اشكالي گوناگون پس از طي دورههاي فترت و فراموشي در قالبي تازه ميبايستي هوشمندانه به بازسازي و طرح گفتماني فراگير همت گمارند و در اصول و آرمانهايي كه در راه آن جوانان بسياري جان خود را فدا كردند. علاوه بر نوگرايي در روش ميبايد با نگاه واقعنگرانه به دنبال روشهاي عملگرايانهاي باشند كه ثمره و بازتوليدش براي آينده اين جنبش منشأ خير و بركت شود.
بدون شك در حفظ حيات نظام تربيتي و سياسي و در يك كلام، كليت انقلاب اسلامي ارتقاي دانايي مردم بويژه دانشجويان در عرصههاي مختلف بسيار پراهميت است،اينجاست كه ديگر مسأله توليد علم، صرفا يك معركهگيري فيلسوفانه نيست كه گروهي از اساتيد و دانشمندان گرد هم آمده و فلسفهبافي كنند. از ملزومات جنبش دانشجويي، معطوفكردن نگاه خود بر جامعه و سعي در ارتقاي آگاهي و دانش مردم است، اين در حالي است كه چنين مسالهاي تاكنون از سوي فعالان اين جنبش مورد غفلت قرار گرفته است. بانگرشي نو به مفهوم گفتمان جنبش نرمافزاري و توليد علم، ميتوان نارساييها در صفوف متعدد نظري و عملي را در قلمرو معرفتشناسي مورد بازسازي و ترميم قرار داد. با توجه به فضاي كلي و سياسي كشور و گفتمان رسمي كه اين دوره را دوره عدالتمحور ناميده است، يكي از محورهايي كه جنبش دانشجويي ميتواند در آن فعاليت كند، اين است كه تحقق عدالت و چگونگي تحقق آن را در حوزههاي مختلف بررسي كند. پيگيري اين خواست ميتواند يكي از رويكردهاي جنبش در اين دوره باشد. جنبش دانشجويي بايستي تغيير گفتمان دهد و روي خواستههاي خود پافشاري كند و نبايد نادانسته صرفا به دليل اپوزيسيون بودن گروهي به سمت آن رود، چرا كه در گذشته رفتارهاي ناشي از ناديدهگرفتن واقعيات و عبور از گفتمان اصيل انقلاب اسلامي صدمات هولناكي عايد اين جنبش كرده است. جنبش دانشجويي در صورتي ميتواند خواستار عدالت و آزادي باشد كه ابتدا اين مفاهيم را در درون دانشگاه نهادينه كرده باشد و با ارائه راهكارهاي نظري و عملي در قالب كانونهاي مطالعاتي گسترده در كنار توليد علم به تهيه منشوري مدون جهت گفتمانسازي غالب در سطح جامعه همت گمارد. اگر ميخواهيم ادعايي را بسط دهيم، بايد جوهر اين شعار و شيوه تحقق آن را در نظر بگيريم. برخلاف انديشه كه از شكل و مباني برميخيزد، بخش ديگري از موضوع عمل است. تجانس بين شعار و عمل شرط اصلي و اوليه توفيق است. جوان ذاتا آرمانخواه است، چه دانشجو باشد، چه نباشد، اما لازم است ريشهيابي شود كه آيا اساسا دانشجوي فعلي خود را صاحب انقلاب ميداند يا خير؟ اگر مردم صاحب انقلاب باشند، حرف آخر را ميزنند، اما اگر خود را در پيوند با انقلاب نبينند، براي دفاع از ارزشهاي آن اقدامي نخواهند كرد. جنبش دانشجويي نيز اگر گفتمان خود را مبتني بر اين اصل قرار دهد كه حاملانش به واقع فرزندان انقلاب هستند، بايد در رفتار خود همچون فرزند خلف يك پدر در مواجهه با مشكلات حكيمانه واكنش نشان دهند. امروز فقدان حضور رهبران فكري جامعه در دانشگاهها به چشم ميخورد و اين در حالي است كه زماني بسياري از رهبران فكري به راحتي در دانشگاه بحث و گفتوگو ميكردند. در اين ميان از جمله وظايف جنبش دانشجويي مطالبه اين مهم است كه با دعوت و طرح پرسش به دور از كينه و بغض شخصي از عالمان عرصه سياست و ديانت در فضاي دانشجويي خاطره حضور شهيدان مطهري و مفتح را بيش از پيش در اذهان تداعي كنند. اگر زاويه نگاه ما به دانشگاه و دانشجو تخصصي باشد و دانشگاه را بهعنوان يك نهاد علمي و دانشجو را بهعنوان نيروي فعال در عرصههاي گوناگون علمي تصور كنيم، آنگاه تصديق خواهيم كرد كه مهمترين خواسته اين قشر بايستي پاسخي درخور شأن دانشجو را دارا باشد و قاعدتا از اين منظر هر آنچه موجب تقويت آگاهي جنبش دانشجويي گردد، خود جزو مطالبات آنها محسوب ميشود. در اين ميان شايسته است كه دانشجويان در طرح شعارها و خواستههايشان، نسبت به توده مردم، پيشتاز و پيشقدم باشند؛ همانند يك جامعه مدني فعال، خواستههاي مردم را كپسوله كنند، به شكل <منافع ملي>، تئوريزه و به قدرت سياسي انتقال دهند. اگرچه مطالبات جنبش دانشجويي تحت تأثير <جناحبنديها> و تحولات سياسي كشور متغيرو مبهم بوده است، اما آگاهي دانشجويي رو به بهبود است و در جهت هويت مستقل خود، به سوي نظريه پردازي حركت ميكند و همواره بايستي در باز توليد رفتار اصلاحگرايانه و موضعگيري متناسب با الزامات زمان و مكان فعال باشد. اكنون زيبنده جنبش دانشجويي ايران اين است كه با الهام از ارزشهاي اسلامي، خود را مدافع باورها و دكترين انقلاب اسلامي بداند و با وجدان بيدار خود در حيات سياسي و اجتماعي حضوري فعال ايفا كند و در بازسازي گفتمان خويش مبتني بر عقلانيت و علم محوري جايگاه خود را در سيستم سياسي ايران بيش از گذشته بازيابد
![]() |
|
سید امیر سعیدی |
جنبش هاي دانشجویی دوره های مختلفی را پشت سرگذاشته است دوره عدم تشخیص سیاسی دوره تشخص در لباس نهاد ها واحزاب سیاسی دیگر دوره تشخص نهادها واحزاب سیاسی وهدف ماتبین وضعیت موجود حرکت دانشجویی وتاحدی پیش بینی آینده با فرض ثبات شرایط کنونی است.
درک رفتار سیاسی دانشجویان بدلایل مختلف قابل تامل است : اول آنكه اگر میان گذشته وحال و آینده حرکت یک جریان اجتماعی پیوند وارتباط قائل باشیم. باتوجه به نقش که دانشجویان درآینده کشورازلحاظ اداره اموروفعالیتها دارند روشن است که گذشته وتبین رفتار آنان درحال حاضر ما را قادر به پیش بینی بسیاری از موقعیت ها نگرش ها ووقایع آینده خواهدنمود. دوم آنکه قدرت وتوانایی دانشجویان دردامن زدن به تحولات اجتماعی وجهت دادن به این گونه تحولات به عنوان یک عنصر اصلی در درک وضعیت عمومی جامعه بسیار حائز اهمیت است. سوم آنکه دانشجویان یکی از ارکان اصلی دست یابی به توسعه سیاسی هستند چراکه بسیاری از شاخص های توسعه یافتگی را دارا هستند. لذابرای رسیدن به این هدف شناخت ابعاد رفتاری آنها ضروری است .
برای رسیدن به یک برداشت وتلقی نظری منسجم وسازگار از رفتار دانشجویان می بایست پرسش های چندی را درنظرداشت : بحرانهای موجود درمیان دانشجویان چه بحرانهایی هستند؟و چرا؟ دراین بحث از بحرانهای مطرح می توانند بحران فکری ناشی از حل ناشده باقی ماندن یا حل ناشدگی در تضادها، بحران مشروعیت ، بحران اقتدار و امثال آنها نام برد واینکه ازهریک از این بحران ها کدامیک ودرچه سطح درمیان دانشجویان وجود دارد؟ غایات وآرمانهای سیاسی واجتماعی دانشجویان چه وچگونه بوده است؟ واین چیستی وچگونگی چه تاثیری بررفتار سیاسی آنان داشته است ؟ همچنین رژیم سیاسی مطلوب آنان چه رژیمی بوده است یا هست؟
.
درسالهای اخیر نوعی روند هرچه بیشتر غیرسیاسی شدن درمیان دانشجویان به چشم می خورد دراوایل دهه هفتاد دردوره (68-62 ) فعالیت انحصاری انجمن های اسلامی دانشجویان وساخت بسته حاکمیت سیاسی مانع از فعالیت سیاسی دانشجویان بود اما دردوره ی اخیر زندگی وتقابل حاکمیت ایدئولوژیک با زندگی ، عامل این كناره جوئي است . دانشجویان نسل تازه اصولا نسبت به سیاست لا اقتضاء هستند، نه درگیری سیاسی را احساس کرده اند. نه مسئله سیاسی داشته اند ونه آگاهی سیاسی دارند. انگیزه یا تلاشی نیز برای تعمیق فهم سیاسی صورت نمی گیرد.
عموم دانشجویان نسل جدید به پيامد هاي فعاليت سیاسی توجه بیشتری دارند سرخوردگی های نسل هاي قبل دانشجویی را مشاهده کرده اند وبیشتر درچارچوب عقلانی تر به مسایل می نگرند. آنها سیاست را ردوبند ، کسب ثروت از طریق قدرت ، قلع وقمع مخالفان وگاه ایفای نقش های عروسکی توسط دیگران یا دشمنان ( تئوری توطئه ) می دانند و به همین دلیل تلقی منفی یا خنثی نسبت به سیاست جاری دارند.
فضای بسته سال های دهه شصت وهفتاد مشکلات اقتصادی وتولید فرهنگی اندک پرجذابیت درمیان دانشجویان افزوده است آنها غرب را تمدن رفاه، آسودگی، تولید صنعتی وفرهنگی می پندارند .نسل تازه می خواهد خوب زندگی کند . بینش ایثارگرانه به بینش کسب ثروت ، علم وقدرت برای زندگی بهتر تبدیل شده است.
بحرانهای موجود درمیان دانشجویان دیگر بحرانهای فکری ناشی ازتضادها ودوگانگی ها. معنویت ، ایدئولوژی، مشروعیت، اقتدار وامثال آنها نيست . بزرگترین بحران آنها بحران هویت است که نمی دانند کیستند ، چه کاره اند، چه کاره می شوند سرنوشتشان چیست وبه کجا باید تکیه کنند. دانشجوی ایرانی همیشه ناراضی است وتصوری هم ازشرایطی که اورا راضی خواهد کردندارد.
دانشجویان این دوره متاثر از بقیه مردم به هیچ چیز اعتقاد منسجم وسازگاری ندارند. این گروه تحت تاثیر فرهنگ سرمایه داری افسارگسیخته وثروتهای رانتی ویک شبه ، افت چهره معنوی وعرفانی دین، مشکلات حادی که سنت گرایی وتمامیت طلبی درجامعه در پي داشته است، وتنش های سیاسی ناشی ازایدئولوژی زدگی نه می توانند اهل فکر باشند،نه اهل دین ونه حتی معتقد به یک دستگاه اخلاقی ، فرهنگ عوام ومحوریت پول هیچ جایی برای نظامهای اعتقادی واخلاقی نخبه پسند درمیان دانشجویان باقی نگذاشته است . برخورد سیاسی حکومت با آنچه ابتذال تلقی می کند ونیز روشن نبودن عرصه های آن باعث شده است که روی آوردن به ابتذال نوعی شجاعت وبی باکی وجدیت تلقی گردد.
جنبشهاي دانشجويي داراي پتانسيل وظرفيت بالاي سیاسی مي باشند ولی چون به قواعد خاص پایبند نیست چارچوبهای قانونی وحقوقی را نمی شناسد واز نقش آنها درزندگی درزیر یک سقف آگاه نیست. عاشق رفاه مادی است، امیدی به آینده ندارد، ازگذشته بریده است، براحتی خرسند نمی شود، نمی تواند سربسپارد، دلخوش شود وسرمایه بگذارد. برهمین اساس این گروه براحتی می تواندبه شورش های بی دلیل دست بزند وهمه چیز رابدون طراحی تازه برای بنیادگذاری نظامی جدید برهم بریزد. واین نگرانی وجود دارد که جنبش دانشجویی دردام پوپو لیزم گرفتارآید وعقلانیت حاکم بردانشجویان وجنبش های دانشجویی جای خودرا به خودگریزی ورفتارهای پرخاشگرانه دهد ونهایتاً بیش از بیش منجربه سرکوب وانسداد سیاسی دردانشگاه گردیده وجامعه نیز برتبع آن درانفعال وبی حرکت سیاسی متوقف بماند. اصل مطلب را که در روزنامه اعتماد ملی به چاپ رسیده که میتوانید اینجا بخوانید....